مداد رنگی

داستان کوتاه-ادبی
 
یک کبوتر یک سار
ساعت ۸:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٢۱  

 

 

تک درختی تنهاسار
سایه‌ساری خاموش
تکه ابری نازک
باد خسته بر دوش

 بر درخت تنها
یک کبوتر یک سار
چشم در چشم هم
از پس یک دیوار

سایه سنگین افتاد
بر تن سرد خاک
سار آوازی خواند
دل‌پریش و غمناک ٠ ٠ ٠

 



 
بادکنک سفید
ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۱٥  

صحبت تحریم و جنگ هشت ساله و قاچاق کالا بود که یکی از دوستان چنین تعریف کرد :

زمان بچگی ما یک توپ پلاستیکی یک عروسک ....آخر رویای کودکانه بود .در چنین اوضاع و احوالی خاله‌ی مادرم بادکنکهایی به ما میداد که خداییش انتهای فاز بود .این بادکنک با همه‌ی بادکنکها فرق داشت .باد کردنش خیلی راحت بود .وقتی باد میکردی خیلی بزرگ میشد و خیلی هم دیر میترکید و شیرین یکی دو ساعت بچه‌ها را سرگرم میکرد .خاله‌ی مادرم میگفت این بادکنکها قاچاق هستند مبادا آنها را به خیابان ببرید یا به کسی نشان دهید !

روزی در خانه‌ی یکی از اقوام از زیر فرش (یا نمیدانم کجا ..!)من و خواهرم چند تا از این بادکنکهای قاچاق پیدا کردیم .با کمال تعجب دیدیم که بچه‌های صاحب خانه تا به حال این بادکنکهای جالب را ندیده‌اند و با آن بازی نکرده‌اند.خلاصه آنها را باد کردیم و مشغول بازی شدیم.وقتی خانم صاحب خانه ما را در حال بازی دید حسابی شکه شد و بعد هم ما را دعوا کرد .من آن روز اصلا دلیل این نامهربانی و دعوا را درک نکردم ...
یادش به خیر بچگی‌ها...چقدر راحت با «ک ا ن دو م » بادکنک بازی میکردیم !



 
مصنوعات ادبی
ساعت ٩:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٦  

مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست

                                                یا شب و روز به جز فکر توام کاری هست

حضرت استاد در کلاس ادبیات فرمودند که در مصرع دوم این بیت صنعت اغراق به کار رفته است ، ولی به نظر من بیشتر در مصرع اول اغراق شده است !

در جایی دیگر استاد می‌فرمایند :هر کجا کلمه‌ی «مهر» را دیدید دقت کنید مبادا ایهام داشته باشد
ولی به نظر من بیشتر کنایه دارد ، مثل : دولت مهرورز