مداد رنگی

داستان کوتاه-ادبی
 
کابوس
ساعت ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢٩  

بترس

از لبخندهای ناباورانه

دوستت دارم‌های عادت شده

از قرار ملاقاتهای بیات

قهرهای یک روزه و دوروزه

از همه‌ی عطرهای سبک و سرد و شیرین

از خدا‌حافظی

از بلیتهای یک سفره

از گوشی‌های خاموش

از « ببخشید واگذار شده » /.



 
شرمگین میشوم که بگویم اما ...
ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢٩  

خدایا مرا چه میشود ؟

این حسادت است  تعصب است یا دیوانگی ؟!



 
لجنهای سبز
ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢۳  

دیدم

دیدم که دشنام قاصر ماند از وصف دشنامهای متحرک

نفرت و مرگ در نماد سفید و سبز

سبزهای لجنی ،لجنهای سبز

گلهای سرخ آلوده به بی‌سیمهای سیاه

کج کلاه‌ها بی‌رحم

بی‌رحمان کج کلاه

کج فهم

کج قلب



 
میهمان مامان
ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢٢  

این کنکور لعنتی هم حسابی ما را سر کار گذاشته است .تازه از کلاس باز گشته‌ام .مادرم میهمان دارد .به سختی از پس چین و چروک صورت و لرزش صدایش بتوان او را شناخت .وقتی مادرم خاطرات جوانیش را تعریف کند می‌توانی بفهمی که این آشنای قدیمی چند سالی از مادرم کوچکتر است .ولی این اصلا باور کردنی نیست چون شاید بیست سال مسن‌تر به نظر میرسد .مادرم میگوید از فرط غم و غصه به این روز افتاده .داغ جوان از یک طرف و داشتن شوهر بد از طرف دیگر او را از پای در‌آورده .
خودش همیشه مینالد و شوهرش را قاتل پسر نوزده‌ساله‌اش می‌خواند .
-- ... با زن بیوه‌ی همسایه ریخت روی هم (شوهرش را می‌گوید ) وقتی شکم زنه آمد بالا ،گرفتش .از اون وقت به بعد دیگه چشم دیدن من و بچه‌ام رو نداشت . بد دهن و بد خونه بود .دست بزن داشت . پسرم که بزرگتر شد ،یک روز توی روش وایستاد .شوهرم جوون هفده /هجده ساله رو از خونه بیرون کرد .
اون هم رفت خدمت سربازی .دوران جنگ بود .مرخصی‌ها رو هم خونه نمی‌اومد . اونقدر اونجا موند تا شهید شد . من موندم و داغ جوونم .. یه دونه پسرم...(هنوز هم وقتی به یاد پسرش می‌افتد بغض امانش نمی‌دهد ولی چشمه‌ی اشکش خشکیده و خشمی سرد جای آنرا گرفته است ..)

ادامه می‌دهد :-- ولی واسه‌ی اونا خوب شد .تخم و ترکه‌ی حروم زاده‌اش حالا از صدقه سر پسر ناکام من به اسم برادر شهید دکتر و مهندس شده‌اند .



 
ت مثل تهوع
ساعت ۸:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱٩  

توی یکی از این ماشینهای خطی نشسته‌ام .برای لحظه‌ای هندزفری را از گوشم خارج میکنم .راننده پسری بیست و پنج /شش ساله است با دست فرمانی اکشن تخیلی و زخمهای تازه و نیمه تازه‌ی چاقو و با لحجه‌ای لات مانند و صدایی نسبتا کلفت :

«.... جون داداسش این دخترا خیلی گرگ شدن ...تا همین چار پن سال پیش تا به یه دختر میگفتی دوست دارم ،میومد خونتوووون..میچاپیدی خونشوووون  .یه دختره بود اسمش سهیلا .خیییلی دختر خوبی بود .میومد ظرفارم میشس .بی ادبی نباشه نصفه دختریشم رفته بود باور کن.‌
 اما حالا بد کردارا هیچجوره زیر بار نمیرن خیلیییییی گرگ شدن...»

میخواهم بالا بیاورم .نمیدانم از دود سیگار است یا چیز دیگری .

پیاده می‌شوم



 
پیک اخ‌تر
ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱٦  

دمپایی‌های افزایش قد
قرصهای تقویت کننده‌ی نیروی جنسی
کمر بند لاغری
داروی ترک اعتیاد
کرمهای بزرگ کننده ،کوچک کننده ،سفت کننده و حالت دهنده‌ی سینه
ژلهای رویش دهنده‌ی مو
بزرگ کننده ،سفت کننده‌  حجم دهنده‌ی آلت
شیافهای افزایش عمر تا 350 سال
تورهای سه روزه پس از مرگ (تضمینی )
دیکشنری تزریقی زبان انگلیسی (فقط با یک تزریق آکسفورد را حفظ خواهید شد )
تغییر جنسیت بدون درد
ماه هیچ وقت زیر ابر نمی‌ماند (دستگاه استراق سمع مخصوص توالت و حمام )

.

.

خلاصه هر عیب و ایرادی که دارید فقط با پیک اخ‌تر تماس بگیرید



 
ویروسهای دوست‌داشتنی
ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱٤  

شاید با یک ساندویچ کالباس یا یک بوسه‌ی عاشقانه ،شاید هم نشسته بر بال نسیمی سبک و سرد آمده‌اند به میهمانی .‌‌
وقتی می‌آیند می‌توانی یک خواب را بارها و بارها ببینی .اصلا پرتت می‌کنند در یک لوپ بی‌نهایت .با استامینوفن کدئین یا مشتی آب یخ تحدیدشان میکنی شاید دست از شیطنت بردارند.آب دهانت را که قورت میدهی چنگ میزنند به ته حلقت که ما میخواهیم همینجا بمانیم .

تیزی یک سوزن و تلخی مشتی گرد پایان میهمانیست .

 



 
تقویم
ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٥  

تولد :بعضی ها تبریک گفتند بعضی‌ها هم نگفتند.مهم این نیست .مهم این است که یک سال پیر تر شدی . یک سال به پایان نزدیکتری.

روز ولنتاین : آنهایی که باید تبریک بگویند، نگفتند ولی بقیه خفه‌ات می‌کنند با تبریکهاشون .حس خاصی نداری فقط از شادی دیگران شادی .

روز مادر : به آنهایی که باید تبریک بگی گفتی اگر قرار باشد که به تو تبریک بگویند حتما خواهند گفت .شاید هم تبریک بماند طلبت برای روز پدر .با مادرت مهربان‌تر از روزهای‌دیگری ولی خودت هم میدانی که فردا میشوی همان آدم سابق .

روز تولدش : آنهایی که باید تبریک بگویند تبریک خواهند گفت ، ولی تو مثل جو زده‌ها اولین نفری هستی که تبریک می‌گی و امیدواری که سال بعد او هم تولد تو را به یاد داشته‌باشد.اگر شده آخرین نفر ،ولی حتما تبریک بگوید .

روز کریستمس : همه به هم تبریک می‌گویند . حالا زیاد مهم نیست که به ما مسلمانان ربطی دارد یا ندارد !

روز آشنایی : به این می‌گویند یوم‌‌الشک .به هیچکس تبریک نمیگی .هیچ کس هم به تو تبریک نمیگه .

نوروز :اگر خواستی تبریک بگو اگر هم نخواستی، بگو خطها شلوغ بود اس‌ام‌اس نرسید. کفتر و غاز و اردک و.... از این حرفها ! باز هم یک سال پیر تر و به آخر نزدیکتر .

مخصوصا اگر شانس بیاوری و 1/1 باشی !!!!