هفته ی گذشته استادم خانم دکتر اعظم رحیمی نیک یک تئوری علمی بسیار جالبی رو سر کلاس اصول و مبانی تجارت مطرح کرد و ازم خواست راجع بهش تحقیق کنم .هر چی بیشتر تحقیق میکنم به نتایج بسیار جالب تری میرسم .میخوام نتایج تحقیقم رو توی وبلاگ بگذارم .چون برای خودم که خیلی هیجان انگیز بوده .امیدوارم برای شما دوستان عزیزم هم جالب باشه .فقط خلاصه بگم که با این تئوری میتونید حدس بزنید بعضی از کف بینها و فالگیر ها که آینده رو پیش بینی میکنند و درست هم میگن از چه مکانیزمی میتونن استفاده کرده باشند .و دیگر اینکه با استفاده از این تئوری خانم دکتر رحیمی نیک حوادث ناشی از محیط کار در کارخانه ی فولاد اصفهان رو به یک دهم تقلیل داده ! فقط روز و ساعت دقیق تولدتون رو باید بدونید !!
میهمانان دور تا دور نشسته اند .زنان در اتاقها و مردان در حیاط .صدای ساز و دهل از حیاط به گوش میرسد .بوی اسفند و چای زعفرانی و سرخاب فضا را پر کرده .قمر سلطان بانو روبروی آیینه اش ایستاده که کلفتی با عجله وارد میشود : « خانم نمی آیید ؟ کار بنداندازان تمام شده .عروس آماده است » قمر سلطان بانو با سر اشاره میکند که یعنی هم اکنون می آیم .کلفت از اتاق خارج میشود .خانمش نگاهی دیگر به آیینه ی بلند خود می اندازد و دستی به چروک بسیار ریز زیر چشمش میکشد .رنگ پریده به نظر میرسد .کمی سرخاب به گونه هایش میمالد
. روزهای پر کاری را پشت سر گذاشته است .تمام مسئولیت مراسم عروسی بر دوشش بوده ، از آماده کردن خانه و دستورات پخت غذا تا خبر کردن ساز و دهل زن و عاقد .خرید لباس و ارسی و النگو برای عروس همه و همه با نظارت او انجام شده. وقتی قمر سلطان از در وارد میشود همه زنان از جلو پایش بلند میشوند .با وقار خاص خودش جلو میرود به میهمانان خوشامد می گوید به کلفتها و خدمتکاران دستورهای لازم را میدهد .نزدیک عروس میرود نگاهی به سرتاپای او می اندازد تا مطمئن شود که همه چیز مرتب است .سفارشی به ساقدوشها میکند .همه سر به زیر می اندازند و اطاعت میکنند .کیست که روی حرف قمر سلطان بانو حرف بزند ؟!