تب
پنکه سقفی بالای سر توی مسافرخونه درجه سه میچرخه و میچرخه تا خودش رو خنک کنه.خودت رو پیچیدی بین ملافهها .نمیدونی یک قلپ آب یخ میخوای یا یک جفت لب داغ...شایدم یک قلپ آب یخ روی یک جفت لب داغ
موسیقی دوست داشتنت
چه دلنشین است خاطرهی آمدنت آنگاه که آرام و مهربان سیمهای ناکوک روح خستهام را نوازش کردی . هنوز سینهام از موسیقیایی ترین آهنگ عشق میلرزد ... هنوز هر لحظه عاشقترم
اعتراف
محکم در آغوشم کشیدی و گفتی :تا ابد دوستت دارم و با تو خواهم ماند.
چشمانم را بستم...تا تردید را در آنها نخوانی و با تردید بوسیدمت
کابوس
بترس
از لبخندهای ناباورانه
دوستت دارمهای عادت شده
از قرار ملاقاتهای بیات
قهرهای یک روزه و دوروزه
از همهی عطرهای سبک و سرد و شیرین
از خداحافظی
از بلیتهای یک سفره
از گوشیهای خاموش
از « ببخشید واگذار شده » /.
دلخور نباش
میدانم
چه توقع بیجایی از تودارم
مرا فراموش کن بدون کینه و دلخوری
وجدانم درد میکند
دست و پا و مغزم هم
اصلا بدن درد دارم
ترک اعتیاد از نوع احساسی
احساس از نوع ترس و عشق و حماقت
مثل کنجشگکی سرت را کندهام
و به آبگوشت ظهر فکر میکنم
با مهربانانه ترین لحنی که بلدم میگویم
از من دلخور نباش عزیزم