مداد رنگی

داستان کوتاه-ادبی
 
دلخور نباش
ساعت ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٢٦  

میدانم

چه توقع بی‌جایی از تودارم

مرا فراموش کن بدون کینه و دلخوری

وجدانم درد می‌کند

دست و پا و مغزم هم

اصلا بدن درد دارم

ترک اعتیاد از نوع احساسی

احساس از نوع ترس و عشق و حماقت

مثل کنجشگکی سرت را کنده‌ام

و به آبگوشت ظهر فکر می‌کنم

با مهربانانه ترین لحنی که بلدم می‌گویم

از من دلخور نباش عزیزم