مداد رنگی

داستان کوتاه-ادبی
 
تقویم
ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٥  

تولد :بعضی ها تبریک گفتند بعضی‌ها هم نگفتند.مهم این نیست .مهم این است که یک سال پیر تر شدی . یک سال به پایان نزدیکتری.

روز ولنتاین : آنهایی که باید تبریک بگویند، نگفتند ولی بقیه خفه‌ات می‌کنند با تبریکهاشون .حس خاصی نداری فقط از شادی دیگران شادی .

روز مادر : به آنهایی که باید تبریک بگی گفتی اگر قرار باشد که به تو تبریک بگویند حتما خواهند گفت .شاید هم تبریک بماند طلبت برای روز پدر .با مادرت مهربان‌تر از روزهای‌دیگری ولی خودت هم میدانی که فردا میشوی همان آدم سابق .

روز تولدش : آنهایی که باید تبریک بگویند تبریک خواهند گفت ، ولی تو مثل جو زده‌ها اولین نفری هستی که تبریک می‌گی و امیدواری که سال بعد او هم تولد تو را به یاد داشته‌باشد.اگر شده آخرین نفر ،ولی حتما تبریک بگوید .

روز کریستمس : همه به هم تبریک می‌گویند . حالا زیاد مهم نیست که به ما مسلمانان ربطی دارد یا ندارد !

روز آشنایی : به این می‌گویند یوم‌‌الشک .به هیچکس تبریک نمیگی .هیچ کس هم به تو تبریک نمیگه .

نوروز :اگر خواستی تبریک بگو اگر هم نخواستی، بگو خطها شلوغ بود اس‌ام‌اس نرسید. کفتر و غاز و اردک و.... از این حرفها ! باز هم یک سال پیر تر و به آخر نزدیکتر .

مخصوصا اگر شانس بیاوری و 1/1 باشی !!!!