مداد رنگی

داستان کوتاه-ادبی
 
تب
ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۳۱  

پنکه سقفی بالای سر توی مسافر‌خونه درجه سه می‌چرخه و می‌چرخه تا خودش رو خنک کنه.خودت رو پیچیدی بین ملافه‌ها .نمی‌دونی یک قلپ آب یخ می‌خوای یا یک جفت لب داغ...شایدم یک قلپ آب یخ روی یک جفت لب داغ