ایستاده ام و با لبخند دور شدنش را نگاه میکنم که چون کودکی میخندد و یکی یکی و با دقت پلهای بین من و خودش را خراب میکند .
بعد از مدتهاست که میتوانم نفسی به راحتی بکشم !